مراد على شمس

168

با علامه در الميزان ( فارسى )

ج - ادب هيأت زيبا و پسنديده‌اى است كه طبع و سليقه چنين سزاوار مىداند كه هرعمل مشروعى چه دينى باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلى باشد مانند ديدار دوستان ، بر طبق آن هيأت واقع شود ، به عبارت ديگر : ادب عبارت است از ظرافت عمل . « 1 » س 149 - منظور از ظرافت عمل در مفهوم « ادب » چيست ؟ ج - عمل وقتى ظريف و زيبا جلوه مىكند كه اولا مشروع بوده و منع تحريمى نداشته باشد پس در ظلم و دروغ و خيانت و كارهاى شنيع و قبيح ادب معنا ندارد . و ثانيا عمل اختيارى باشد ، يعنى ممكن باشد كه آن را در چند هيأت و شكل درآورد و شخص به اختيار خود آن را به وجهى انجام دهد كه مصداق ادب واقع شود ، نظير ادبى كه اسلام در غذا خوردن مرعى داشته و آن گفتن « بسم اللّه » است در اوّل غذا و گفتن « الحمد للّه » در آخر آن و احتراز از خوردن در حال پرى شكم و امثال اينها و نيز نظير ادب نشستن در حال نماز كه « تورّك » ناميده مىشود و آن عبارت است از نشستن به روى ران‌ها و گذاشتن دست‌ها روى زانو و نگاه‌كردن به دامن ، و همچنين نظائر آن . « 2 » س 150 - اين‌كه گفته شده است ، اصل معناى ادب عبارت است از هيأت زيبائى كه سزاوار است عمل بر طبق آن انجام شود يا به عبارتى حسن و ظرافت عمل است ، آيا در نزد تمامى اقوام مختلف اين معنا ثابت است ؟ يا اينكه ادب در نزد هرقومى با قوم ديگر متفاوت است ؟

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 6 ص 366 . ( 2 ) . همان .